مسلمانان معتقدند که اسلام آخرین دین است و بنیانگذار آن حضرت محمد بن عبدالله(ص) آخرین پیامبر الاهی است و پس از آن بعثتی روی نخواهد داد. عقیده خاتمیت از عقاید مسلم، قطعی و اجتماعی بین مسلمانان است. از این رو تا کنون کسی در آن مناقشه نکرده و هیچ مدعی یا منکری نیز نتوانسته است کوچکترین توفیقی در خدشه بر نظر مسلمانان کسب کند.
معمولاً در اثبات خاتمیت به دو نوع دلایل تمسک میشود: دلایل نقلی و دلایل عقلی. از باب نمونه یکی از دلیلهای دینی و کلامی مسلمانان برای خاتمیت رسول و ختم دیانت اسلام، آیه معروف قرآن است آنجا که میفرماید: ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول اللَّه و خاتم النبیین و کان اللَّه بکل شیء علیم البته برخی خاتم النبیین را به کسر تاء و بعضی نیز آن را به فتح تاء خوانده اند، اما در هر دو صورت بدون تردید اعلام میکند که با بعثت محمد بن عبدالله(ص) پیامبر دیگری نخواهد آمد و دین او پایان بخش سلسله ادیان توحیدی و الاهی است.
ابن فارس که یکی از بزرگترین دانشمندان علم لغت است مینویسد: معنای اصلی «ختم»، «به آخر رسیدن» است، در زبان عربی میگویند: «ختمت العمل» یعنی کار را به آخر رساندم و همچنین میگویند: «ختم القارئ السورة» یعنی قاری قرآن، سوره را به پایان رسانید، و تا آخر آن را خواند و از همین باب است «ختم» به معنای مهر کردن، زیرا آخرین مرحله حفظ بعضی از اشیا این طور است که درب ظرف و شیشه آن را مهر و موم کنند. «خاتم» به فتح و کسر تاء هم از همین باب است، زیرا مرسوم است که به وسیله «خاتم» یعنی «مهر» یا «انگشتری»، نامه ها و نوشته ها را ختم میکنند و مهر کردن نامه حاکی از آن است که نامه به پایان رسیده است. پیامبر ما را «خاتم الانبیاء» میگویند چون آخرین پیامبر الاهی است و «ختامه مسک» که در قرآن مجید آمده است یعنی آخرین چیزی که از آشامیدن آن شراب درک میکند، بوی مشک است
احادیث بسیاری نیز بر خاتمیت دلالت میکند
1. پیامبر اسلام(ص) فرمود: أنا اول الانبیاء خلقاً و آخرهم بعثاًن از نظر آفرینش اولم و از حیث بعث، پایانبخشم. 2. امیرالمؤمنین(ع) بارها در جای جای نهج البلاغه به خاتمیت حضرت محمد(ص) تصریح کرده اند؛ مانند: امین وحیه و خاتَمُ رُسُلهپیامبر اسلام، امین وحی الاهی و پایانبخش رسولانش بود. خاتمیت در اسلام به معنای آن است که پس از پیامبر اسلام، پیامبری نخواهد آمد و اسلام آخرین دین الاهی است. راز خاتمیت آن است که کاملترین دین به بشر داده شده و علل تجدید نبوت از میان رفته است برخی راز خاتمیت را در بلوغ عقلی بشر و بینیاز شدن او از وحی دانسته اند از نظر اینان اکنون دورانی است که انسانها برای زندگی خود نیازی به تجدید نبوت ندارند و با عقل جمعی خود میتوانند بر تنظیم امور زندگی خود فایق آیند و دیگر نیازی به تذکار نبی ندارند. اینان معتقدند: مردم رفته رفته از تذکار نبی مستغنی میگردند همچنان که بیماران رفته رفته از طبیب و کودکان رفته رفته از نظارت والدین مستغنی شوند.منظور این است که: بشریت به تدریج تکامل مییابد و به تذکار انبیا بیالتفات میگردد و سطحی را از پی سطحی دیگر پشت سر مینهدبه هرحال وحی متعلق به «دوران کودکی بشریتاست. بدین ترتیب است که عدهای خاتمیت را به معنای پایان دوره پیامبری و آغاز حاکمیت عقل جمعی بر امور زندگی تفسیر کرده اند و با چنین تفسیری در مسأله کمال و جامعیت دین گفته اند، میان خاتمیت و کمال و جامعیت دین تلازمی وجود ندارد، زیرا نقصان و عدم جامعیت دین را عقل جمعی جبران مینماید و از این پس در امور زندگی باید به عقل جمعی مراجعه کرد. پاسخ: ابتدا باید چند محور مشخص شود تا پاسخ پرسش مذکور روشن گردد. الف. علل تجدید نبوتها چه بود؟ ب. آیا خاتمیت صرفاً به معنای حاکمیت عقل جمعی بهجای استمداد از وحی است؟ ج. آیا با تفسیر خاتمیت به حاکمیت عقل جمعی میتوان نتیجه گرفت میان کمال و جامعیت دین و مسأله خاتمیت ملازمهای وجود ندارد و دیگر مسأله خاتمیت نمیتواند به عنوان دلیلی بر جامعیت و کمال دین به شمار آید؟ الف. محور اول: علل تجدید نبوتها چرا در طول تاریخ فقط یک پیامبر برانگیخته نشد؟ چرا دین کامل از همان ابتدای تاریخ نازل نگردید؟ چرا نبوت تجدید میگردید؟ حقیقت آنکه اصل نبوت را میتوان هم از دلیلهای برون دینی (دلیل عقلی) و هم از دلیلهای درون دینی (دلیل نقلی) اثبات کرد؛ ولی در انقطاع وحی، دلیل عقلی بر ضرورت انقطاع خاتمیت نداریم؛ یعنی عقل آمدن پیامبر دیگر را محال نمیبیند، جز اینکه دلیلهای درون دینی، عقل را متقاعد به پذیرفتن خاتمیت میکندالبته خاتمیت را میتوان از راههای مختلفی توجیه کرد. دانشمندان اسلامی کوشش بسیاری کردهاند تا به عمق این اندیشه پی ببرند و راز ختم نبوت را کشف کنند.[
اعتقادات مسلمانان...ما را در سایت اعتقادات مسلمانان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: حسین زارع زردینی
بازدید: 135